خرید بک لینک
در بی زمانی زندگیم هی حرف .. هی سکوت چالنجزهام . از کارم اخراج شدم !  یعنی گفتن دیگه نیا و کلاسو کنسل کردن . اینم یه تجربه ی نوین .ناراحت نیستم  انگار پوستم کلفت شده!  کرگدن نشم یهو   تقصیر خودمم بود که اخراج شدم البته  !خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند ! آخه پول نگرفتنت تو جلسه آخر چی بود ؟ بادوم زمینی سفارشنت برای بچه ها چی بود ؟   بخش خرافاتیم اومده به سطح . با خودم میگم کدوم لباسو پوشیدم  که نحس بود .  چه غلطی کردم که اینجوری شد . الانم یه فال آنلاین حافظ گرفتم گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 14:20

در بی زمانی زندگیم هی حرف .. هی سکوت آژانس ؟ دفتر خدمات مسافرتی؟ :| رفتم بعد کلی رزومه فرستادن این ور اون ور  یه دفتر خدمات مسافرتی  . با یه مدیر خوش اخلاق و جو خوب   7 هشت نفر تو اتاق نشستن با تلفن و کامپیوتر ور میرن و کار مردمو راه میندازن . تور میندازن برای مردم  در روز جاری تورهای کیشو بیشتر ارزیابی کردیم . سر کار لال میشینم یه گوشه . خیلی خسته کنندس ولی میدونم این روزا تموم میشه .یعنی یا بیرونم میکنن   یا یه دوست خوب یا چندتا دوست خوب به آسونی میابم . کسی که داره بهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 14:20

عشق تنها و بی خبری هست که  جز به خودت به کسی صدمه نمیزنی. وقتی بی خبر همو دوست داشته باشیم چیزی که بقیه  تجربه میکنن تجربش نمیکنیم حتی حرفشم نمیزنیم . از قلب خودمون هم فرار میکنیم حتی ؛ از هم فرار کردن که چیزی نیست. آدم از قلب خودش فرار کنه یعنی چی؟ اونی که فرار کرده میدونه .  صدای درون در هر طپش قلب اونو زمزمه میکنه . سکوت کردن یعنی چی؟ اونی که سکوت کرده میدونه .حرف نمیزنیم . بدون اینکه از هم خبر داشته باشیم  عذاب میکشیم و خبردار نمیشیم که همدیگرو به خاکستر تبدیل کردیم ... هر کس سهم متفاوتی از عشق میگیره  . مال بعضیا توی قلبشون میمونه و  در مقابلش لال میموتن به هزار دلیل .  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:30

برای آزمون استخدامی که جمعه بود امیدوار نیستم . خودمو سرگرم میکنم تا نتایجش بیاد . چه سرگرمی ای؟ نقاشی با آبرنگ میتونه خوب باشه . یا ول چرخیدن در تلگرام ؟ گزینه ی یک . پس وسایلمو آماده میکنم از فردا شروع میکنم ان شاالله . یه جور دلشوره ی آینده تو دلم افتاده خیلی زیاد . میخوام کار کنم از بیکاری خستم . خدا کمک کنه به همه .یه تکونی به زندگیمون بده .

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:09

سر کار میرم مثلا ! معلم کامپیوتر دوتا برادر کلاس اولی و سومی . کلاس سومه یه بار میخواست بلوتوثو روشن کنه با خونه مادر بزرگش عکس بفرسنه از خوشبختیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: يکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت: 2:04

از کارم اخراج شدم !  یعنی گفتن دیگه نیا و کلاسو کنسل کردن . اینم یه تجربه ی جدید .ناراحت نیستم  انگار پوستم کلفت شده!  کرگدن نشم یهو&nbادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: يکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت: 2:04

رفتم بعد کلی رزومه فرستادن این ور اون ور  یه دفتر خدمات مسافرتی  . با یه مدیر خوش اخلاق و جو خوب   7 هشت نفر تو اتاق نشستن با تلفنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: يکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت: 2:04

صفحه بندی